زين العابدين شيروانى

497

بستان السياحه ( فارسي )

بودند و آن كتابى كه بطريق اجمال دانسته بودند آن شخص كلى را تو ما صدقى و آن كتاب كلّى را كتاب تو مصداقست و چون معنى معرفت اللّه را تصوّر كردى اكنون معرفت امام را به نورانيّت تصوّر كن و بدانكه معلوم است كه مراد از نور در اين مقام نور حسّى مانند نور شمس و كواكب و نار نيست بلكه مراد از نور عقلى مجرّد از ماديه جسمانيه است و اكر اين‌قدر هم مدرك ندارى سخن ما با تو نيست و قابل تخاطب نيستى و هركاه مراد نور حسّى نباشد و نور مجرّد باشد نور در اينجا مرادف روح است و نورانيّت مرادف روحانيّت است چنان كه حضرت خاتم ( ص ) تعبير از حقيقت مجرّده خويش به هر دو عبارت فرموده يك‌مرتبه فرمود اوّل ما خلق اللّه نورى و يك‌مرتبه ديكر فرموده ( ص ) كه اوّل ما خلق اللّه روحى پس مراد از مقام نورانيّت امام ( ع ) مقام روحانى تجرّدى كلّى آن جنابست كه مقام اوّل مبدعاتست اعنى آن روح اعظم و نور اكبر كه تعبير از آن به حقيقت محمّديه ( ص ) و قلم اعلى و ام‌ّالكتاب و عقل كل مىنمايند و در آن مقام محمّد ( ص ) و على ( ع ) بلكه همه معصومين ( ع ) متّحدند چنان كه فرموده انا و علىّ من نور واحد و جناب ولايت‌مآب ( ع ) در همين خطبه شريفه فرموده كه كلّنا واحد و امرنا واحد و سرّنا واحد و نحن شىء واحد عند اللّه و چون در مقام ديكر متضرّر است كه هر فيضى كه از حق بهر ذرّه از ذرّات ممكنات مىرسد بواسطهء اين حقيقت كلّيّه مىرسد و حق در هر مقام كه تجلّى مىفرمايد به وساطت اين حقيقت كلّيّه تجلى مىفرمايد لهذا در هر مظهر از مظاهر و هر مجلى از مجالى همچنان‌كه حق ظاهر و جلوه‌كر است نور امام ( ع ) نيز ظاهر و جلوه‌كر است و كسى كه علم كلّى به حقيقت امام و صفات او و خلافت عظماى او نسبت به حق دارد هركاه چشم بصيرتش مفتوح كرديد در هر مظهرى امام خود را مىشناسد و صفات كماليّه او را مىداند كه هوهو چون مقرّر است كه مظهر جامع و مجلاى مستجمع انسان كاملست لهذا شناختن خدا در مظهر انسان كامل اتم شناختهاست پس ظاهر شد كه شناختن حق شناختن امام است و شناختن امام شناختن حق است و بوضوح انجاميد به حمد اللّه تعالى كه تا كسى مرد حق را در هر زمان نشناسد و نور امام خود را در او نه‌بيند نتواند كفت كه عارف به حق است و نتوان كفت كه هم عارف به امام است بلكه رعايت قانون ترتيب چنين اقتضا مىكند كه حق را در امام ببيند و امام را در شيعه امام كه مؤمن ممتحن عبارت از اوست پس مؤمن ممتحن فى الحقيقة كسى است كه امام را بشناسد در مرآت مؤمن ممتحن كه المؤمن مرات المؤمن هركاه امام ظاهر نباشد يا در مرآت امامى ديكر هركاه ظاهر باشد و اين توجيه كه نموديم اعنى تفسير نور بروح بعنوان تنزل و مماشات با متوسطين است كه انس بمشرب استدلال دارند و امّا بمشرب اهل توحيد و وحدت حقيقت نور نيست مكر وجود مطلق كه اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مقام رسالت و نبوّت و ولايت مشكات و زجاجه و مصباح نور وجودند كه اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ الآية و اكر ترا در اين معنى كه حقيقت نور عبارت از وجود است تشكيك باشد رجوع كن بكتاب عين اليقين عالم ربّانى مولانا محمّد محسن كاشانى قدّس سرّه السّبحانى تا بر تو منكشف شود پس محقّق شد كه معرفت امام به نورانيّت چكونه عين معرفت خداست و معرفت خدا چكونه عين معرفت امام است و هركاه اين معنى را تصوّر كردى كه معرفت امام به نورانيّت چيست و اين كسى كه صاحب اين معرفت است كيست شناختى كه مؤمن ممتحن عارفست و من با تو قشرى نادان چكنم كه مولاى تو همه جا لفظ يعرفنى و عرفنى و معرفتى و معرفت اللّه عارفا بدينه فرموده باز در خاطر تو خطور مىكند كه بلكه اين مؤمن ممتحن كلامى يا اصولى يا اخبارى باشد بلكه در آن زمان تعبير از معنى اجتهاد بعرفان مىفرموده‌اند همان بهتر كه به خدا متوسل شوى كه او ترا هدايت كند و الّا براهين و حجج جميع انبياء و اولياء درد ترا دوا نمىكند تا هدايت خدا نباشد نظم ليك دعوت وارد است از كردكار * با قبول و ناقبول او را چه‌كار و چون دانستى كه خليفه امام در هر زمانى مؤمن ممتحن است با حديث اهل البيت ( ع ) و قبل از اين هم از تحقيق محقّق دوانى كه مؤيد بود بتحسين شيخ بهاء الدّين محمّد عاملى طاب مثواه و به حديثين ماثورين از صادق ( ع ) و سجّاد ( ع ) و شهادت صاحب الكشف الحقيقى المولوى المعنوى قدّس سرّه كه شيخ مقبول الكلّ بهاء الدّين محمّد عاملى در نهايت ادب آن عارف كامل را نام مىبرده و مع ذلك مطابق بود با قاعدهء كلّيّه مقرّره كه در عنوان كلام اعنى قاعدهء صادقيّه لا تكوننّ ممّن يقول فى الشّيء انّه فى شىء واحد دانستى كه اهل